خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (1) کلاس دهم هنرستان‌های فنی و کاردانش

درس 4: هذا خَلْقُ اللهِ

بازدید131/4 K
تاریخ بروزرسانی1404/08/17

﴿هٰذا خَلْقُ اللهِ﴾ لقمان: 11
این آفرینش خداوند است

فی أَعماقِ الْبَحرِ أَسماکٌ مُضیئَةٌ أضَواؤُها مِنْ نوَعٍ مِنَ الْبَکتیریَا الْمُضیئَةِ الَّتی تَعیشُ تَحتَ عُیونِ تِلْکَ الْأَسَماکِ.
در اعماق دریا ماهی‌های درخشانی هستند که نور آنها از باکتری‌های درخشان که زیر چشم آن ماهی‌ها زندگی می‌کنند، می‌باشد.

إنَّ بَعضَ الطُّیورِ وَ الْحَیَواناتِ تَعْرِفُ بِغَریزَتِها الْأَعشابَ الطِّبّیَّةَ وَ تَعلَمُ کَیفَ تَستَعمِلُ الْعُشبَ الْمُناسِبَ لِلْوِقایَةِ مِنَ الْأَمراضِ الْمُختَلِفَةِ؛ وَ قدَ دَلَّتْ هٰذِهِ الْحَیَواناتُ الْإنسانَ عَلَی الْخَواصِّ الطِّبّیَّةِ لِهٰذِهِ الْأَعشابِ.
بی‌گمان برخی پرندگان و جانوران با غریزۀ خود گیاهان دارویی را می‌شناسند و می‌دانند چگونه گیاه مناسب برای پیشگیری از بیماری‌های گوناگون به کار ببرند؛ این جانوران انسان را برای خاصیت‌های پزشکی این گیاهان راهنمایی کرده‌اند.

إنَّ أَغلَبَ الْحَیَواناتِ إضافَةً إلَی امْتلِاکِها لِلُغَةٍ خاصَّةٍ بِها، تَمْلِک لُغَةً عامَّةً تَستَطیعُ مِنْ خِلالِها أَن تَتَفاهَمَ مَعَ بَعضِها، فَلِلْغُرابِ صَوتٌ یُحَذِّرُ بِهِ بَقیَّةَ الْحَیَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ سَریعاً عَنْ مِنطَقَةِ الْخَطَرِ.
بی‌گمان بیشتر جانوران افزون بر داشتن زبان ویژۀ خود زبانی عمومی دارند که با آن می‌توانند [سخن] یکدیگر را بفهمند، کلاغ صدایی دارد که با آن به بقیۀ جانوران هشدار می‌دهد تا زود (سریع) از منطقۀ خطر دور شوند.

تَستَطیعُ الْحِرباءُ أَنْ تُدیرَ عَینَیها فی اتِّجاهاتٍ مُختَلِفَةٍ دونَ أَنْ تُحَرِّکَ رَأْسَها وَ هیَ تَستَطیعُ أَنْ تَرَی فِی اتِّجاهَینِ فی وَقتٍ واحِدٍ.
آفتاب پرست می تواند بی آنکه سرش را تکان بدهد چشمانش را در جهت های مختلف بچرخاند و می‌تواند در یک زمان در دو جهت ببیند.

لا تَتَحَرَّکُ عَینُ الْبومَةِ، فَإِنَّها ثابِتَةٌ، وَلٰکِنَّها تُعَوِّضُ هٰذَا النَّقصَ بِتَحریکِ رَأْسِها فی کُلِّ جِهَةٍ؛ وَ تَستَطیعُ أَنْ تُدیرَ رَأْسَها مِئَتَینِ وَ سَبْعینَ دَرَجَةً دونَ أَنْ تُحَرِّکَ جِسمَها.
چشم جغد حرکت نمی‌کند، چشم‌ها ثابت‌اند، ولی این نقص را با حرکت دادن سرش در هر ناحیه‌ای جبران می‌کند و می‌تواند که بی‌آنکه بدنش را حرکت دهد سرش را 270 درجه بچرخاند.

اَلْمُعْجَم

اِتِّجاهات: جهت‌ها «مفرد: اِتِّجاه» اِستَطاعَ: توانست
«مضارع: یَسْتَطیعُ» = قَدَرَ
إضافَةً إلیٰ: افزون بر أَضواؤُها: نورهایشان
«أَضواءُ + ها / مفرد: ضَوْء»
أَعشاب: گیاهان «مفرد: عُشْب
اَلْأَعشابُ الطَّبّیَّةُ: گیاهان دارویی
«مفرد: عُشْب طِبّیّ»
اِمتِلاک: مالکیّت، داشتن
أَنْ تُحَرِّکَ: که حرکت بدهد
«ماضی: حَرَّکَ
مضارع: یُحَرِّکُ
دون أَنْ تُحَرِّکَ: بی‌آنکه حرکت بدهد»
بُحَیرةَ: دریاچه
بوم، بومَة: جغد تُعَوِّضُ: جبران می‌کند
«ماضی: عَوَّضَ
مضارع: یُعَوِّضُ»
تَمْلَکُ: مالک می‌شود، فرمانروایی می‌کند
«ماضی: مَلَکَ
مضارع: یَمْلِکُ»
حَتّیٰ تَبتَعِدَ: تا دور شود
«ماضی: اِبتَعَدَ
مضارع: یَبتَعِدُ»
حِرْباء: آفتاب پرست دَلَّ: راهنمایی کرد «مضارع: یَدُلُّ»
سیروا: حرکت کنید
«ماضی: سارَ
مضارع: یَسیرُ»
کَهف: غار
لا تَتَحَرَّکُ: حرکت نمی‌کند
«ماضی: تَحَرَّکَ
مضارع: یَتَحَرَّکُ»
مَعَ بَعْض: با یکدیگر
مُضیء: نورانی مِن خِلالِها: در میانِ آن
وِقایَة: پیشگیری  

عَیِّنِ الْجُملَةَ الصَّحیحَةَ وَ غَیرَ الصَّحیحَةِ حَسَبَ الْحَقیقةِ وَ الْواقِعِ.

1- بَعضُ الْحَیَواناتِ وَ الطُّیورِ تَدُلُّ الْإنسانَ عَلَی الْأَعشابِ الطِّبّیَّةِ. درست
بعضی از حیوانات و پرندگان، انسان را به گیاهان دارویی راهنمایی می‌کنند.

2- لِلزَّرافَةِ صَوتٌ یُحَذِّرُ الْحَیَواناتِ حَتَّی تَبتَعِدَ عَنِ الْخَطَرِ. نادرست
زرافه صدایی دارد که حیوانات را از خطر دور می‌کند.

3- تَستَطیعُ الْحِرباءُ أَنْ تُدیرَ عَینَیها فی اتِّجاهٍ واحِدٍ. نادرست
آفتاب‌پرست می‌تواند چشم‌هایش را در یک جهت بگرداند.

4- تَعیشُ الْأَسَماکُ الْمُضیئَةُ قَریبَةً مِن سَطحِ الْبَحرِ. نادرست
ماهی‌های نورانی نزدیک سطح دریا زندگی می‌کنند.

5- لا تَعیشُ حیوانات مائیَّةٌ فی أَعماقِ الْبَحرِ. نادرست
هیچ جانور آبزی در اعماق دریا زندگی نمی‌کند.

6- یَتَحَرَّکُ رَأسُ الْبومَةِ فِی اتِّجاهٍ واحِدٍ. نادرست
سر جغد فقط در یک جهت حرکت می‌کند.

اِعلَموا (اَلْماضی وَ الْمُضارِعُ وَ الْمَصدَرُ (2))

در درس گذشته با چند فعل، که «ماضی سوم شخص مفردِ» آنها بیش از سه حرف است، آشنا شدید.

اکنون با چند فعل دیگر آشنا شوید.

خَرَجَ عَرَفَ دَرَسَ کَتَبَ
أَخْرَجَ تَعارَفَ دَرَّسَ کاتَبَ

وزن فعل‌ها و مصدرهای جدول زیر را حفظ کنید.

ماضی مضارع مصدر
تَفاعَلَ یَتَفاعَلُ تَفاعُل
فَعَّلَ یُفَعِّلُ تَفْعیل
فاعَلَ یُفاعِل مُفاعَلَة
أَفْعَلَ یُفْعِلُ إِفْعال

مثال:

ماضی

مضارع

مصدر

تَشابَهَ: همانند شد

یَتَشابَهُ: همانند می‌شود

تَشابُه: همانند شدن

فَرَّحَ: شاد کرد

یُفَرِّحُ: شاد می‌کند

تَفریح: شاد کردن

جالَسَ: همنشینی کرد

یُجالِسُ: همنشینی می‌کند

مُجالَسَة: همنشینی کردن

أَخْرَجَ: بیرون آورد

یُخْرِجُ: بیرون می‌آورد

إِخْراج: بیرون آوردن

در درس سوم خواندید که آنچه در یادگیریِ فعل‌ها مهم است، شناسه است.
مثال‌هایی برای یادآوری فعل ماضی که در پایۀ هفتم خواندید:

«تُ» در «فَعَلْتُ» (انجام دادم) مانند:

تَعارَفْتُ عَلَّمْتُ شاهَدْتُ أَرْسَلْتُ

«تَ» در «فَعَلْتَ» (انجام دادی) مانند:

تَعارَفْتَ عَلَّمْتَ شاهَدْتَ أَرْسَلْتَ

«-» «فَعَلَ» (انجام داد) مانند:

تَعارَفَ عَلَّمَ شاهَدَ أَرْسَلَ

«نا» در «فَعَلْنا» (انجام دادیم) مانند:

تَعارَفْنا عَلَّمْنا شاهَدْنا أَرْسَلْنا

«تُمْ» در «فَعَلْتُم» (انجام دادید) مانند:

تَعارَفْتُم عَلَّمْتُم شاهَدْتُم أَرْسَلْتُم

«وا» در «فَعَلوا» (انجام دادند) مانند:

تَعارَفوا عَلَّموا شاهَدوا أَرْسَلوا

اکنون با توجّه به شناسه ترجمه کنید.

تَصادَمَ: تصادف کرد تَصادَموا: تصادف کردند
حَرَّکَ: حرکت داد حَرَّکْتُما: حرکت دادید
سافَرَ: سفر کرد سافَرْنا: سفر کردیم
أَحْسَنَ: نیکی کرد أَحْسَنْتُم: نیکی کردید 

مثال‌هایی برای یادآوریِ فعل مضارع که در پایۀ هشتم خواندید:

«أَ» در «أَفْعَلُ» (انجام می‌دهم) مانند: 

أَتَعارَفُ أُعَلِّمُ أُشاهِدُ أُرْسِلُ

«تَـ» در «تَفْعَلُ» (انجام می‌دهی) مانند:

تَتَعارَفُ تُعَلِّمُ تُشاهِدُ تُرْسِلُ

«یَـ» در «یَفْعَلُ» (انجام می‌دهد) مانند: 

یَتَعارَفُ یُعَلِّمُ یُشاهِدُ یُرْسِلُ

«نَـ» در «نَفْعَلُ» (انجام می‌دهیم) مانند:

نَتَعارَفُ نُعَلِّمُ نُشاهِدُ نُرْسِلُ

«تَـ» + «ریشه» + «ونَ» در «تَفْعَلونَ» (انجام می‌دهید) مانند:

تَتَعارَفونَ تُعَلِّمونَ تُشاهِدونَ تُرْسِلونَ

«یَـ» + «ریشه» + «ونَ» در «یَفْعَلونَ» (انجام می‌دهند) مانند:

یَتَعارَفونَ یُعَلِّمونَ یُشاهِدونَ یُرْسِلونَ

اکنون با توجّه به شناسه ترجمه کنید.

یُعَوِّضُ: جبران می‌کند یُعَوِّضونَ: جبران می‌کنند
یُعامِلُ: رفتار می‌کند تُعامِلونَ: رفتار می‌کنید
یُخْرِجُ: خارج می‌کند یُخْرِجْنَ: خارج می‌کنند
تَبادَلَ: داد و ستد کرد تَتَبادَلینَ: داد و ستد می‌کنی

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 39 کتاب درسی)

 

تَرجِمِ الْأَفعالَ الثُّلاثیَّةَ الْمَزیدَةَ، وَ اکْتُبْ بابَها.

ماضی مضارع مصدر
تَعامَلَ: داد و ستد کرد یَتَعامَلُ: داد و ستد می‌کند تَعامُل: داد و ستد کردن
لَوَّنَ: ..... یُلَوِّنُ: .................................... تَلْوین: رنگ آمیزی کردن
صافَحَ: .................................. یُصافِحُ: ..................................  مُصافَحَة: دست دادن
أَنْقَذَ: .................................... یُنْقِذُ: ......................................  إِنْقاذ: نجات دادن

اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 40 کتاب درسی)

 

قْرَأِ الْأَفعالَ وَ الْمَصادِرَ قرِاءةَ صَحیحَةً، وَ ضَع الْعَلاماتِ.

ماضی مضارع مصدر
تعارف یتعارف تعارف
فتش یفتش تفتیش
جاهد یجاهد مجاهدة
أحسن یحسن إحسان
تقاعد یتقاعد تقاعد
کمل یکمل تکمیل
حاول یحاول محاولة
أَجْلَسَ یُجْلِسُ إِجْلاس

حِوارٌ (فی صالَةِ التَّفتیشِ بِالْجَمارِکِ)

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌و‌گوی زیر را در کلاس اجرا کنید.

شُرطیُّ الْجَمارِکِ
پلیس گمرک

اَلزّائِرَةُ
زائر

اِجلِب هٰذِهِ الْحَقیبَةَ.
این چمدان را بیاور

عَلَی عَینی، وَلٰکِنْ ما هیَ الْمُشکِلَةُ؟
به روی چشم، ولی مشکل تو چیست؟

تَفتیشٌ بَسیطٌ.
بازرسی ساده

 لا بأَسَ.
اشکالی ندارد.

لِمَن هٰذِهِ الْحَقیبةُ؟
این چمدان برای کیست؟

لِأُسرَتی.
برای خانواده‌ام.

مِنْ فَضلِکِ، اِفتَحْها.
لطفا آن را باز کن.

تَفَضَّلْ، حَقیبَتی مَفتوحَةٌ.
بفرمایید، برای بازرسی باز است.

ما هٰذِهِ الْحُبوبُ؟
این قرص‌ها چیست؟

حُبوبٌ مُهَدِّئَةٌ، عِندی صُداعٌ.
قرص‌های آرام بخش، من سر درد دارم.

هَل عِندَکَ وَصفَةُ الطَّبیبِ؟
آیا نسخهٔ دکتر را داری؟

نعَمَ؛ تفَضَلَّْ.
بله؛ بفرمایید.

حَسَناً.
قبوله.

شُکراً.
متشکرم.

التَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 42 کتاب درسی)

 

أَیُّ کَلِمَةٍ مِنْ کَلِماتِ الْمُعجَمِ، تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَةَ؟

1- إدارَةٌ مَسؤولَةٌ عَمّا یَحْمِلُهُ الْمُسافِرونَ مِن بِلادٍ أُخریٰ. جمارک
اداره‌ای که مسئول کنترل وسایلی است که مسافران از کشورهای دیگر می‌آورند. گمرک

2- اَلْأَعمالُ الَّتی نَفعَلُها لِلِابْتِعادِ عَنِ الْخَطَرِ أَوِ الْمَرَضِ. وقایة
کارهایی که برای دوری از خطر یا بیماری انجام می‌دهیم. پیشگیری

3- حَیَوانٌ یُدیرُ رَأْسَهُ مَعَ حَرَکَةِ الشَّمْسِ کَأَنَّهُ یَعبُدُها. الحِرْباء
حیوانی که سرش را با حرکت خورشید می‌چرخاند، انگار آن را عبادت می‌کند. آفتاب‌پرست

4- نَباتاتٌ مُفیدَةٌ لِلْمُعالَجَةِ نَستَفیدُ مِنها کَدَواءٍ. الاعشاب الطبیة
گیاهان مفید که برای درمان استفاده می‌کنیم. گیاهان دارویی

5- طائِرٌ یَنامُ فِی النَّهارِ وَ یَخرُجُ فِی اللَّیلِ. البومَة
پرنده‌ای که روز می‌خوابد و شب بیرون می‌آید. جغد

6- اَلشَّیءُ الَّذی یُعْطی نوراً لَنا. مضی
چیزی که به ما نور می‌دهد. نورانی

اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 42 کتاب درسی)

 

أَجرِ الْحِوارَ مَعَ زَمیلِکَ فِی الصَّفِّ.

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 42 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الْغَریبَةَ مَعَ بَیانِ السَّبَبِ.

1- غُراب / عُصفور / بوم / ضَوْء
کلاغ / پرنده / جغد / نور

2- حَلیب / عَصیر / ذِکْریٰ / شای
شیر / آب میوه / خاطره / چای

3- کَلْب / حِرْباء / جَمارِک / فَرَس
سگ / آفتاب پرست / گمرگ / اسب

4- عُیون / أَقدام / أَیدی / بَسیط
چشم‌ها / پاها / دست / ساده

5- حَقیبَة / سَیّارَة / طائِرَة / حافِلَة
کیف / ماشین / هواپیما / اتوبوس

6- تُفّاح / صُداع / عِنَب / رُمّان
سیب / سردرد / انگور / انار

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 43 کتاب درسی)

 

اُکْتُبْ مُفرَدَ هٰذِهِ الْکَلِماتِ.

عُیون: عین
اِتِّجاهات: اِتِّجاه
أَضواء: ضوء
أَعشاب: عشب

اَلتَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 43 کتاب درسی)

 

تَرجِمْ إلَی الْفارِسیَّةِ. (...)

1- هَلْ تَعلَمُ أَنَّ الزَّرافَةَ لا تَنامُ فی الْیَومِ الْواحِدِ إلّا أَقَلَّ مِن ثَلاثینَ دَقیقةً وَ عَلَی ثَلاثِ مَراحِلَ؟
آیا می‌دانید زرافه در یک روز کمتر از سی دقیقه و در سه مرحله می‌خوابد؟

2- هَلْ تَعلَمُ أَنَّ مَقبَرَةَ «وادِی السَّلامِ» فی النَّجَفِ الْأَشرَفِ مِن أَکبَرِ الْمَقابِرِ فی الْعالَمِ؟
آیا می‌دانید قبرستان «وادی السلام» در نجف اشرف از بزرگ‌ترین قبرستان‌ها در جهان است؟

3- هَلْ تَعلَمُ أَنَّ مُحَمَّدَ بنَ زَکَریَّا الرّازی أَوَّلُ مَنِ ابتَکَرَ خُیوطَ الْجِراحَةِ وَ صَنَعَ الْمَراهِمَ؟
آیا می‌دانید ؟؟؟ که محمد بن زکریای رازی نخستین کسی بود که نخ‌های جراحی را اختراع کرد و پمادها را ساخت؟

4- هَلْ تَعلَمُ أَنَّ الْفَرَسَ قادِرٌ عَلَی النَّومِ واقِفاً عَلَی أَقدامِهِ؟
آیا می‌دانید اسب می‌تواند ایستاده روی پاهایش بخوابد؟

5- هَلْ تَعلَمُ أَنَّ أَکثَرَ فیتامین C لِلْبُرتُقالِ فی قِشرِهِ؟
آیا می‌دانید بیشترین ویتامین سی برای پرتغال در پوستش است؟

اَلنَّشاطُ اللُّغَویُّ

اِبحَثْ عَن صُوَرٍ مُناسِبَةٍ لِخَمسٍ مِنَ الْمِهَنِ وَ الْحِرَفِ التّالیَةِ، ثُمَّ اکْتُبْ سَطراً لِکُلٍّ مِنها.

آرایشگر زنانه: ماشِطَة، مَشّاطَة
آسیابان: طَحّان
آهنگر: حَدّاد
آهنگساز: مُلَحِّن
آیینه کار: فَنّان زَخرَفَةِ الْمَرایا
اتوکش: کَوّاء
انباردار: أَمینُ الْمُستَودَعِ

پیرایشگر (سلمانی): حَلّاق
باربر: حَمّل
بازاریاب: خَبیرُ التَّسویقِ، مُسَوِّق
بازرس: مُفَتشِّ
بافنده: حائِک
برق‌کار: کَهرَبائیّ
برنامه‌ریز: مُبَرمِج، مُخَطِّط
بنّا: بَنّاء
پارچه فروش: بَزّاز
پژوهشگر: باحِث
پستچی: ساعِی الْبَریدِ
پیمانکار: مُقاوِل
تایپیست (حروف‌چین): طَبّاع، طابِع عَلَی الْآلَةِ الْکاتِبَةِ
تراشکار: خَرّاطُ الْحَدیدِ

تعمیرکار: مُصَلِّح
تکنیسین: تِقْنیّ
تولیدکننده: مُنْتِج
چوپان: راعی (راعٍ)
حسابدار: مُحاسِب
خاتم کار: مُطَعِّمُ الْخَشبِ
خبرنگار: مُراسِل
خدمتکار: خادِم
خواربار فروش: بَقّال
خواننده: مُغَنّی

دربان: بَوّاب
راننده: سائِق
راهنمای سفر: دَلیلُ السَّفَرِ
رفتگر: کَنّاس، زَبّال
رنگ کار: مُلَوِّن، صَبّاغ
روزنامه نگار: صَحَفیّ، صُحُفیّ
زرگر: صائِغُ الذَّهَبِ
زنبوردار: نَحّال، مُرَبّی النَّحْلِ

سبزی فروش: بائِعُ الْخَضْراواتِ
سفالگر: فَخّاریّ، صانِعُ الْفَخّارِ، خَزّاف، صانِعُ الْخَزَفِ
سنگ تراش: حَجّار، نَحّاتُ الْأَحجارِ
شیرینی فروش: حَلْوانیّ
صندوقدار: أَمینُ الصُّندوقِ
طرّاح صنعتی: مُصَمِّم صِناعیّ
طرّاح لباس: مُصَمِّمُ الْأَزیاءِ
طلافروش: بائِعُ الذَّهَبِ
عکّاس: مُصَوِّر

غوّاص: غَوّاص
فروشنده: بائِع
فیلم ساز: مُنتِجُ الْأَفلامِ
قاب ساز: صانِعُ الْإطاراتِ
قصّاب: جَزّار، قَصّاب

کارشناس: خَبیر
کارفرما: مُدیرُ الْعَمَلِ، رَبُّ الْعَمَلِ
کارگر: عامِل
کارگردان: مُخْرِج
کارمند: مُوَظَّف
کاشی‌کار: بَلّاط
کاشی‌کار سنّتی: فَنّان زَخرَفَة قاشانیَّة
کشاورز: زارِع، فَلّاح، مُزارِع
کفّاش (کفشدوز): حَذّاء، صانِعُ الْأَحذیَةِ، إسکافیّ
کلیدساز: صانِعُ الْمَفاتیحِ

گارسون: نادِل، جَرسون
گچ کار: مُبَیِّضُ الْجُدرانِ
لوله کش: سَبّاک، مُصَلِّحُ الْأَنابیبِ

ماهیگیر: سَمّاک
مجری: مُخْبِر، مُذیع
مغازه‌دار: صاحِبُ الْمَتجَرِ
مکانیک: مِکانیکیّ
ملوان: بَحّار، مَلّح
منبّت‌کار: فَنّان حَفرِ الْخَشَبِ
مهماندار: مُضیف
مهندس ساختمان: مُهَندِس الْعِمارَةِ
مهندس کشاورزی: مُهَندِس زِراعیّ

ناخدا: رَبّانُ السَّفینَةِ
نانوا: خَبّاز، فَرّان
نجّار: نَجّار
نظافتچی: عامِلُ التَّنظیفِ
نقّاش تابلو: رَسّام
نقّاش ساختمان: صَباّغ
نگهبان: حارِس، ناطور
نوازنده: موسیقار، عَزّاف
نویسنده: کاتِب، مُؤَلِّف

واکسی: صَباّغ
ویراستار: مُصَحِّح
هنرپیشه: مُمَثِّل
هنرمند: فَنّان

درس 4: هذا خَلْقُ اللهِ